اهمیت زبانِ داستان

بهمن فرسی گفت:

«مزخرفات بسیاری از بسیاری نادان‌های دست‌به‌قلم شنیده‌ام که بین ترجیح «زبان» و «داستان» سرگردان بوده‌اند. آن‌ها نمی‌دانند که زبان، نوردی است که خمیر و خمیرۀ کار را می‌ورزاند.»

زیبایی زندگی

من دوست دارم دربارۀ زندگی خوب و موفقیت فکر کنم و بنویسم.

اینجوری از فرصت محدود زیستن در این جهان کامل‌تر بهره می‌برم.

دکتر کارولین لیف، نویسنده و عصب‌شناس مطرح می‌گوید:

مغز ما فقط برای عشق و موفقیت سیم‌کشی شده است؛ اما در طول زندگی ترس و منفی‌نگری را از محیط پیرامونمان یاد می‌گیریم.

ذره‌بین من

شاهین‌بلاگ، ذره‌بین من است.

ذره‌بینی که روی افکار خودم و دیگران می‌گیرم تا واضح‌تر جلوه کند.

گاهی نیز این ذره‌بین را زیر آفتاب نگه می‌دارم.

مطلوب است تعیین سوختنی!

قدرت نثر

همیشه اهدافم را می‌نویسم؛ گاهی روزانه چند بار. نوشتن جملات تاکیدی را هم دوست دارم.

یکی از جملات تاکیدی همیشگی‌ام این است:

«می‌خواهم به یک نثرنویس درجه‌یک و صاحب‌سبک تبدیل شوم.»

راهِ صعب و درازی‌ست؛ اما شیرین و دلپذیر.

یداله رویایی -که نثرش را ییش‌تر از شعرش خوانده‌ام- نوشته:

«قدرت اندیشه را قدرت نثر به ما می‌دهد.»

این یعنی پیشرفت

امشب یکی از دوستانم در دورۀ محتواگران حرفه‌ای نوشت:

«من همیشه می‌گفتم خب این مقاله‌هایی که می‌نویسم خیلی ضعیفن و خیلی سطحی‌ان و اصلاً شاید به درد کسی نخوره؛
اما الان می‌گم همین که من می‌نویسم -حتی اگه چرت و پرت محض باشه- باز نشون میده من روزی مثلاً ۵۰۰ کلمه از بقیه‌ای که چیزی نمی‌نویسن جلوترم، و این یعنی پیشرفت.»

چالش

یک خروار دفتر سفارش داده بودم که بالاخره به دستم رسید. وسوسۀ نوشتن در دفترهای تازه بی‌قرارم کرده بود.

اما گفتم تا دفتر قبلی‌ام جای خالی دارد اجازۀ نوشتن در دفتر تازه را ندارم.

نتیجه اینکه در جریان زورکی‌نویسی برای پر کردن دفتر، چند تا ایدۀ خوب و تازه پیدا کردم.

اغلب برخی از کارهایی اجباری که به خودم تحمیل کرده‌ام به دستاوردهای خوبی منجر شده‌اند.

می‌گویند تونی کوشنر، نمایشنامه‌نویس مطرح امریکایی هر بار که شروع به نوشتن می‌کرد آن‌قدر ادامه می‌داد تا جوهر خودکارش تمام بشود.

ماندن به پای نوشتن

بدون وضوح در اندیشیدن -که از طریق نوشتن دستیاب‌تر می‌نماید- نمی‌توانی به موفقیت‌های فکری بزرگ‌تر چشم بدوزی. (+)

دورنگری در تولید محتوا

مقاله‌نویسی در وب، یکی از بهترین گزینۀ ممکن برای ارائه افکار و ایده‌هاست.
چون وب به ما فرصت بازبینی و بازنویسی می‌دهد؛ و گوگل نمی‌گذارد نوشتۀ ما دفن شود. (+)

در همین رابطه: آموزش تولید محتوا

باید بساط زندگی را برد پشت ابرها

بهمن فرسی وقتی روانۀ لندن بود، توی هواپیما این فکرها از سرش گذشت:

پشت ابرها ابری نیست. حرف تازه‌یی‌ست؟ نه. تا چشم کار می‌کند آبیِ بازی گسترده یا ایستاده است. باید بساط زندگی را برد پشت ابرها. قاره‌ای‌ پشت ابر.  پشت جو. نمی‌دانم چطور. ولی می‌خواهم. آرزو می‌کنم. این سادگی و بدویت مرا می‌رساند.

از دوستان احمق عزیزم که خیال می‌کنند من خیلی پخته و بغرنج شده‌ام عذر می‌خواهم ولی من واقعاً احساس بدویت می‌کنم. درست است؛ باشد.

بله یک شک: آیا در آن صورت باز ابرها می‌آیند و بالای سر قاره‌های پشت ابر قرار می‌گیرند؟ در این صورت آیا زندگی ذاتاً ابرآفرین است؟ نمی‌دانم. شاید ولی پشت ابرهای زمین ابری نیست. هوا صاف است و پاک.

…ابر را زمین می‌زاید. و آسمان فقط تا ارتفاع معینی به ابر اجازه می‌دهد که قد بکشد. به هر حال از این چشم‌ها ممنونم که آسمان بدون ابر را دیده‌اند.

نقل از حرف‌هایی با خودم در میان راه

نقل قول

دو نقل قول مهم دربارۀ «نقل قول»:

از دیگران نقل قول می‌کنم تا خودم را بهتر بیان کنم.

-میشل دو مونتنی

وقتی از دیگران نقل قول می‌کنیم، از خودمان نقل قول می‌کنیم.

-خولیو کورتاسار

ولی وقتی کار می‌کنی

هومن داستانِ «میان دو سفرِ» فریدون تنکابنی در جایی از داستان می‌گوید:

وقتی آدم دست روی دست می‌گذارد و می‌نشیند، کسل می‌شود، ناامید می‌شود، شک‌وتردید به دلش نیش می‌زند، حتی از کتاب خواندن هم بیزار می‌شود. ولی وقتی کار می‌کنی، می‌بینی به جای اینکه خسته بشوی، نیرویت زیادتر هم می‌شود. تروتازه می‌شوی، جوان‌تر می‌شوی، ایمان پیدا می‌کنی، امیدوار می‌شوی، استوار می‌شوی، می‌بینی چقدر کار هست. من آرزو می‌کنم شبانه‌روز بیشتر از بیست‌وچهار ساعت باشد. یا من بتوانم کم‌تر بخوابم. اگر این خواب لعنتی دست از سر من برمی‌داشت!

چقدر خوب که بسیاری از ما با وحود اینترنت حتی می‌توانیم توی قرنطینه هم کار کنیم.

مثل جادوگری

سوزان اورلین گفته بود:

نویسندگی مثل جادوگری است؛

با کلمات تصویر می‌سازی و خوانندگان را به جاهایی می‌بری که اگر به واسطۀ تو نبود

هرگز سر از آن جاها در نمی‌‌آوردند.

و خانم اورلین یک چیز دیگر هم گفته بود:

…مهم‌تر از هر چیزی تک تک کلمات و جملات را با دلِ خود بنویسید.

همۀ آدم‌ها فیلسوف‌اند

همۀ آدم‌ها فیلسوف‌اند، زیرا همه به نحوی از انحا نگرشی نسبت به زندگی و مرگ اختیار می‌کنند. (+)

سر کارل پوپر

پی‌نوشت:

پوپر، یکی از بزرک‌‌ترین و تاثیرگذارترین فلاسفۀ قرن بیستم است. قبلاً در برخی یادداشت‌هایم به افکار و عقاید او اشاره‌هایی داشته‌ام: کارل پوپر

نوشتن هرگز عادی نمی‌شود

دوستی نوشته بود:

نگرانم از زیاد نوشتن، می‌ترسم زیاد نوشتن برایم عادی شود مثل روزمرگی‌های دیگرم مثل فیلم دیدن، غذا خوردن و تمام عادی‌های دیگر زندگی.

برایش نوشتم:

نوشتن هرگز عادی نمی‌شود، هرگز.

تازگی در ذاتِ نوشتن است.

هر روز و حتی هر ساعت

داشتم توی هزارتوهای بورخس پرسه می‌زدم که به این جمله رسیدم:

نمی‌‌توان زمان را با روزها شماره کرد،

بدان سان که پول را با دلار و سنت شماره می‌کنند،

زیرا دلارها همه مثل هم هستند،

حال آن‌که هر روز و حتی هر ساعت

با روز و ساعت دیگر تفاوت دارد.

حفظِ معنا

کشف معنا در زندگی، چندان دشوار نیست، سختی ماجرا در این است که آیا می‌توانی معنایی را که یافته‌ای، همچنان حفظ کنی؟ یا نه، دم‌به‌دم مثل ماهی از دستت لیز می‌خورد، و باز دچار خلاء و بی‌معنایی می‌شوی؟

یاد حرفی از بهمن فرسی افتادم:

«زندگی همین است که هست، اگر انتظار معنا از آن داری، باید خودت توی آن بریزی.»

و ایضاً اگر انتظار داری این معنا کماکان برایت کار کند، باید زحمت محافظت دائمی از آن را هم به جان بخری.

لذت برداشت

وقتی همه را خواب برده بود، تو مشغول کاشت و داشت بودی، حالا که همه چیز را آب برده، تو داری از مزرعۀ کوچک خودت که از گزند آب در امان مانده، برداشت می‌کنی.

کاشت، داشت و برداشت. به همین سادگی، فقط باید این چرخه را حفظ کنی.

اعتراف

آیا شما فرصتی را که برای عمل کردن دارید، بیش‌ازاندازه به پای فکر کردن قربانی نمی‌کنید؟ (+)

حواسپرتی‌های دوست‌داشتنی

به من ثابت شده که بیشتر ایده‌های خوب هنگام مطالعه به ذهنم می‌رسد.

ایده‌هایی که ممکن است هیچ ربط مستقیمی به متن کتابی که می‌خوانم نداشته باشد.

پس اگر در خلال مطالعه حواسم پرت شود، خودم را سرزنش نمی‌کنم.

چون جرقۀ ایده‌ای تازه در ذهنم خورده و حالا باید رگۀ طلا را بگیرم و پیش برم.

به خاطر همین همیشه هنگام مطالعه قلم و کاغذی را هم کنار دست خودم دارم.

انتخاب سخت‌تر

برای اغلب افراد نوشتن دشوار است.

پس ضبط پادکست‌ و فایل‌های صوتیِ بدون طرح و نقشه را ترجیح می‌دهند.

برای بسیاری تولید پست‌های ثابت در اینستاگرام سخت‌تر است.

پس انتشار استوری‌های موقت را ترجیح می‌دهند.

بیشتر افراد از تولید کلیپ‌های ساختارمند و منسجم و انتشار آن در یوتیوب و آپارات طفره می‌روند.

پس لایوبازی در اینستاگرام را ترجیح می‌دهند.

کار در وب و صرف وقت و انرژی روی سایت برای عموم علاقه‌مندان به کار اینترنتی ملا‌ل‌آور است.

پس راحتی کار و ارضای لحظه‌ای در شبکه‌های اجتماعی را ترجیح می‌دهند.

 

اما برای تمایز و موفقیت،

غالباً بهتر است در انجام کاری بکوشی که بیش ار سایر کارها از آن طفره می‌روی.

به خواسته‌ات خیانت نکن

«چون جرئت نکردم، پسر جان. به خاطر این‌که به خودم ایمان نداشتم. هیچ‌وقت فکر نکردم جوهر واقعی هنرمند شدن را دارم. شاید بهانه‌ای بود برای تلاش نکردن در این راه. تصمیم گرفتم خلاق نباشم، فقط مصرف‌کنندۀ عامی هنر باشم، یکی دوست‌دار فرهنگ. به خاطر بی‌شهامتی، واقعاً جای تأسف دارد این حقیقت تلخی است. حالا فهمیدی. مرا الگوی خودت نکن. هر کششی که داری تا آخرش برو و کاری را که من کردم نکن. به خواسته‌ات خیانت نکن.» (+)

از زندگی به اثر

فریدون رهنما در یادداشت کوتاهی دربارۀ صادق هدایت، بعد از ستودن صداقت و انسانیت هدایت می‌نویسد:

«و همیشه این همان است که من می‌جویم و جسته‌ام. و همیشه گفته‌ام زیستن ارجمند، سخت‌تر از هنر ارجمند است.»

چخوف نیز زمانی گفته بود:

اگر می‌خواهی روی هنرت کار کنی، روی زندگی‌ات کار کن.

غرق اغراق

اغلب ما آدم‌ها غرق اغراقیم.

فی‌المثل گرفتاری خودمان را ده برابر بزرگ‌تر از گرفتاری دیگران می‌دانیم.

یادم می‌آید خود من سال اول دبیرستان از ترس اینکه مردود و دوساله نشوم، روز و شب به درگاه خدا استغاثه می‌کردم، که اگر قبول بشوم، انواع و اقسام نذرها را دقیقاً در روز دریافت کارنامه ادا می‌کنم.

خب، حالا برایم خنده‌دار است. اما آن‌موقع حس می‌کردم مشکل من اولین هم نباشد، حداقل دومین بحران بزرگ خاورمیانه است!

بعداً فهمیدم چنین تصوراتی صرفاً منحصر به کودکی و نوجوانی نیست.

انگار تا ابدالاباد محکومیم به اینکه در مصائب و شدائد خودمان مبالغه کنیم.

آناتول فرانس می‌گوید: اگر همان‌طور که در غم‌هایمان اغراق می‌کنیم، شادی‌هایمان را هم بزرگ می‌کردیم، مشکلات ما اهمیتشان را از دست می‌دادند.

این است راز نوشتن

«این است راز نوشتن: نوشتن، از دلِ رنج بیرون می‌آید. از دلِ ایام تیره و غبارآلود. آن هنگام که دل پاره‌پاره می‌‎شود.»

-ادنا اوبراین

از این فرصت‌های طلایی گیر هر کسی نمی‌آید که این روزها نصیب اغلب ما شده! (مطلوب است تعیین مشخصات فرصت طلایی!)

همین‌که قدری وقتِ بیشتر هست و بحرانی بزرگ در جریان، کفایت می‌کند تا در حاشیه بایستیم یا بنشینیم و بساط قلم‌ودوات را پهن کنیم.

به هر میزان که زندگی آشوبناک‌تر می‌شود، نیاز ما به دنیای به‌سامانِ ادبیات داستانی افزایش می‌یابد.

سادۀ سخن: چون سر می‌چرخانی و می‌بینی دور و برت هیچ چیزی سر جای خودش نیست، ناچار سرت را پایین می‌اندازی و می‌خوانی و می‌نویسی؛ تا با استعانت از نظم و انسجام جهانِ داستان، قدری از ابهام و ازهم‌گسیختی دنیای پیرامونت بکاهی.

پی‌نوشت: 

پروژۀ ۱۰۰ داستان کلید خورد.

اتفاقاً بهتر

من آرامش و شادی خودم را مدیون همین «اتفاقا بهتر»گفتن‌ها هستم. (+)

بیماری مهلک «خودمرکزجهان‌پنداری»

مورچه که دید آبْ تمام لانه‌اش را فراگرفته، داد زد:

«دنیا را آب برد.»

حالا حکایت ماست. افکار و اعمال خودمان را به همۀ دنیا تعمیم می‌دهیم.

گمان می‌کنیم جمیع خلایق چشم دوخته‌اند تا پای ما روی پوست موز برود و قهقهه بزنند.

واقعیت این است:

غالباً در سال‌های اولیۀ کارمان هیچ کسی به کار ما توجه چندانی نمی‌کند.

اینکه خیال کنیم انتشار نوشته‌های بد و ارائه ایده‌های ضعیف به اعتبار ما خدشه وارد می‌کند ناشی از یک خطای شناختی بزرگ است.

دقیقاً نگران از دست رفتن کدام اعتبار هستیم؟

در آغاز کار ما هنوز اعتباری نداریم که دلواپس خدشه‌دار شدن آن باشیم.

برای کسب ذره‌ای اعتبار باید سال‌ها عرق ریخت.

بگذارید این یادداشت را با حکایت مورچه‌ایِ دیگری تمام کنم! حکایت مورچه‌ای که تیمور از او درس پیگیری و هدف‌جویی آموخته بود؛ مورچۀ دانه در دهانی که بعد از شصت هفتاد بار افتادن از دیوار کماکان به تلاش دیوانه‌وارش ادامه داده بود.

بله، کسب اعتبار چنین تقلایی می‌طلبد.

شاگرد زندگی

نسبت به واکنش‌هایت به جهان اطراف حساس باش. وقتی دربارۀ موضوع یا مسئله‌ای حس خاصی در تو ایجاد شد گمان نکن همه همین حس را دارند.

احساسات خودت را متمایز از دیگران بدان. این به عنوان یک فرد خلاق به نفع تو تمام می‌شود. (+)

 

نقش جمله قصار

خیلی چیزها را می‌دانیم، حتی گمان می‌کنیم که در عمل هم به آن‌ها پایبندیم، اما گاهی تلنگری در هیات یک جمله قصار ظاهر می‌شود تا دوباره اهمیت موضوعی را که بدیهی می‌پنداشته‌ایم یادآوری کند. (+)

الماس‌های ابدی

محمد قائد دربارۀ بعضی از شماره‌های دفترچه تلفنش می‌نویسد:

«اما شماری از تلفنها الماسهایی ابدی‌اند. بعید می‌دانم روزی بخواهم صاحبانشان را دیگر نبینم. میل دارم حضور خودم در جهان را به اتفاق آنها جشن بگیرم. آدمهای مطبوع، مثل آینه‌های روبه‌رو، شادی‌ را چندین و چند برابر می‌کنند. کسی چه می‌داند: شاید جهان هم از حضور ما در خودش خشنود باشد.» (+)

در فهرست مخاطبان موبایل شما چند تا از این الماس‌ها می‌درخشد؟

شما عزیزترین‌ها

از اول امسال هر روز یک دفتر شعر می‌‌خوانم. به خاطر همۀ روزهای عمرم که کم‌تر سراغ شعر رفته‌ام پشیمانم. حالا بهتر درک می‌کنم که چرا شعر سلطان هنرهای کلامی است. بدون شعر هرگز به زیبایی و عمق واژه‌ها پی نمی‌بریم.

باری، شعر زیر را از دفتر «سوار قطار فردا» برگزیده‌ام. برای من شیرین و دلنشین بود، امیدوارم برای شما نیز چنین باشد:

«شما عزیزترین‌ها»

می‌خواهم دفترهایم را سفید بگذارم

تا بچه‌های فردا در آن مشق بنویسند.

کنار می‌گذارم حبه‌های قند را

تا چای مهمانان نادیده را شیرین کند.

گریه‌هایم را خنده نام نهادم تا

نیاشوبد زلال موسیقی جوانی و شیدایی را.

سفرها و آوازهای عشرت عمر نثار شما باد!

می‌خواهم برگ‌های کتابم

سراسر کاغذ بادبادک‌های کودکان کوی شود.

قلبم را بیفشانم، دانه‌ای در این چشم‌انداز

تا زهرهای زمین را در خود کشد

بی‌دغدغه درو کنید نیشکر.

نه آدمی، نه شهر

ای کاش جاده‌ای باشم

بی‌غبار در رهگذر شادیتان.

جواد مجابی

شرط تولید محتوا

بهترین سؤالی که یک محتوانویس-پیش از نوشتن هر متن- می‌تواند از خودش بپرسد:

با این نوشته به چه کسی خدمت می‌کنم؟

فیلم یا رمان؟

نورمن میلر که نویسندۀ مهمی بود و دستی هم در آتش فیلمسازی داشت گفته بود:

«غرابت فیلم و ادبیات همانند غرابت نقاشی‌های غارنشینان و موسیقی است.»

واقعیت این است خواندن یک رمان جدی و خوب، گهگاه به اندازۀ خالق رمان به زحمت و خلاقیت نیاز دارد.

بنابراین اغلب آدم‌ها دو ساعت فیلم دیدن را به چند روز رمان خواندن ترجیح می‌دهند.

و صد البته که تاثیر این دو بر ذهن کاملاً متفاوت است.

برای نوشتن متن خوب

انسل آدامز گفته بود: «برای گرفتن عکس خوب، باید بدانی که کجا بایستی.»

و من به وام از حرف او می‌‌گویم:

برای نوشتن متن خوب، باید بدانی کجا بنشینی!

شجاعت خلاقیت

خورخه لوییس بورخس می‌گوید:

«هیچ فضیلتی بالاتر از شجاعت نیست.»

گاهی برای فهم بهتر یک نقل قول به نقل‌های دیگری نیاز است:

رولو می در کتاب «شجاعت خلاقیت» می‌نویسد:

«شجاعت، فضیلت یا ارزشی در میان سایر ارزش‌های شخصی نظیر عشق یا وفاداری نیست، بلکه بنیاد و اساسی است که زیربنای همه فضیلت‌ها و ارزش‌های شخصی دیگر است و به آن‌ها واقعیت می‌بخشد. بدون شجاعت عشق ما به شکل وابستگی محض رنگ می‌بازد. بدون سجاعت، وفاداری ما به سازشگری بدل می‌شود.»

«شجاعت تحقق همۀ فضیلت‌های روانی انسان را ممکن می‌سازد. بدون شجاعت، ارزش‌های دیگر آدمی صرفاً به رونوشتی از فضایل تبدیل می‌شود.»

شجاعت انواع مختلفی دارد. به تعبیر می شجاعت جسمانی ساده‌ترین و بدیهی‌ترین نوع شجاعت است. شجاعت اخلاقی و اجتماعی و از همه مهم‌تر شجاعت خلاقیت از انواع دیگر شجاعت است.

فی‌المثل نوشتن یک مطلب تازه و انتشار آن به شجاعت بسیار بیشتر و والاتری نیاز دارد، تا خرد کردن دندان‌های همسایه‌ای که آرامش شما را در قرنطینه بهم زده است!

در ستایش الهام‌بخش‌بودن

الهام‌بخش بودن ربطی به شهرت‌طلبی و خودنمایی ندارد.

الهام‌بخش بودن یعنی محرک تازه‌ها بودن؛ افکار و اعمال نو.

تونی رابینز می‌گوید: الهام‌بخش بودن مهارتی است که می‌توان یاد گرفت.

الهام‌بخش بودن را باید از طریق هم‌زیستی با افراد الهام‌بخش آموخت. و این هم‌زیستی لزوماً قرار نیست به صورت فیزیکی و یا با معاصرانِ در قید حیات باشد. گاهی مرده‌ها زنده‌تر و الهام‌بخش‌تر از هزارها زنده‌اند.

آیا فهرستی از افراد الهام‌بخش زندگی‌تان دارید. آن‌ها چگونه در زندگی شما الهام‌بخش نگرش‌ها و کنش‌های تازه بوده‌اند؟

مسئولیت در برابر کاغذهای سفید

یک بار که مستاصل و پریشان از انبوه کارها و گرفتاری‌ها پشت میز کارم نشسته بودم، ناخودآگاه چشمم خیره شد به یک دسته کاغذ قهوه‌ای رنگ که گوشۀ میز بود. یکی از کاغذها را برداشتم و نوشتم:

من با این همه کاغذ اجازه ندارم بهانه بیاورم. باید روی این کاغذها چیزی بنویسم تا زندگی‌ام تغییر کند.

بعد از آن هر بار که گذرم به دکۀ روزنامه‌فروشی و مغازۀ لوازم‌التحریر می‌افتد، یک بسته کاغذ هم می‌خرم.

تلاش برای سیاه کردن این کاغذها، افق‌های تازه‌ای در برابر من گشوده است.

 

پیشنهاد:

بروید سراغ قفسه‌ها و کمدهای خانه ببینید ته سررسیدها و دفترهایی از رده خارجتان چقدر کافی سفید بافی مانده. هر چی کاغذ خالی هست جمع و جور کنید. حالا وقت آن است که زودتر برای سیاه کردن این کاغذها دست به کار شوید.

پی‌نوشت:

این روزها که در قرنطینه‌ام می‌بینم که تا بیست آینده هم به اندازۀ کافی کاغذ دارم! البته من بیشتر اوقات تایپ می‌کنم. ولی نوشتن روی کاغد کیف خودش را دارد.

بیشتر از همیشه

به خاطر دستی که می‌توانم با آن بنویسم

به خاطر چشمانی که می‌توانم با آن‌ها از پنجره به آسمان خیره شوم

به خاطر لبی که می‌توانم با آن قهوۀ بدمزه‌ام را بنوشم

به خاطر گوش‌هایی که می‌توانم با آن‌ها به accuradio.com گوش کنم

به خاطر لپ‌تاپی که می‌توانم با آن کسب‌وکارم را مدیریت کنم

به خاطر پتویی که می‌توانم روی خودم بکشم و بخوابم

به خاطر ساعت شنی کوچکی که می‌‌توانم با آن از وقتم بهتر استفاده کنم

به خاطر دوستان خوبی که دارم

به خاطر شنیدن صدای رعد و برق و لذت بردن از هوای ابری

به خاطر تمام خودکارها و ماژیک‌‌ها و دفترهای روی میزم

به خاطر صدها جلد کتابی که دوروبرم هست

به خاطر همۀ این‌ها بیشتر از همیشه شکرگزارم.

حالا بهترین وقت برای شکرگزاری است.

مارتین لوترکینگ زمانی گفته بود:

حتی اگر بدانم جهان فردا متلاشی خواهد شد، من باز هم درخت سیب خودم را می‌کارم.

 

گول کیفیت را نخورید

کیفیت همیشه مهم است. چه کسی دلش می‌خواهد کار بی‌کیفیت انجام بدهد؟

اما مسئله این است که در بسیاری از کارها، از جمله در مهارت‌آموزی کمیت بر کیفیت مقدم است. (+)

هنوز یک در به روی ما باز است

کاش این روزها حتی اگر نق و ناله می‌کنیم، این غرولندها روی کاغذ باشد. غر زدن رو کاغذ ممکن است نگارش ما را تقویت کند، اما نالیدن برای دیگران فقط سبب رنجش دیگران و پژمردگی خودمان می‌شود. (+)

پله‌های یک نردبان

فریدون رهنما زمانی نوشته بود:

«از غم دنیا بیشتر میوه می‌چینی یا شادی آن؟»

میوه چیدن از درخت شادی نردبان می‌خواهد.

از پله‌های این نردبان:

عشق

کتاب

نوشتن

اینترنت

و امید به آینده.

چرا به چرا بی‌توجهی می‌کنیم؟

ما خیال می‌کنیم که چرایی کارهایمان را به‌‌روشنی می‌دانیم، اما کافی است دست به قلم شویم تا ببینیم که بعد نوشتن چند تا دلیل نصفه و نیمه -که غالباً بدون درک و تأمل کافی از جای دیگری برداشته‌ایم- چیزی برای گفتن نداریم. (+)

رضایت یعنی زندگی طبق اولویت‌ها

اگر در کوچک‌ترین بخش‌های زندگی تا بزرگ‌ترین عرصه‌های آن طبق ارزش‌ها و اولویت‌هایمان حرکت کنیم بیشترین میزان رضایت خاطر را تجربه می‌کنیم. (+)

این بهترین ویژگی وب است

خوبی کار در وب این است که می‌توانی یک مطلب را صدها بار بکوبی و از نو بسازی. و خوشحال باشی که گوگل هر روز صدها و هزاران نفر را روانۀ مطالب تو می‌کند. اتفاقی که توی شبکه‌های اجتماعی نمی‌افتد. (+)

موفقیت در دنیای جدید

به من اتاقی دربسته و لپ‌تاپی آنلاین بدهید تا:

بیشتر و بهتر از همیشه بیاموزم.

تا مروج افکار و ایده‌های الهام‌بخش باشم.

تا مؤثرترین و پایدارترین روابط را بسازم.

تا کسب‌‎وکاری ارزش‌آفرین و سودده‌ را توسعه بدهم.

حتی اگر اتاق خلوت و رایانۀ برخط هم به من ندهید، یک موبایل هوشمند و کنج دنج یک چاردیواری برای انجام این کارها کفایت می‌کند، فقط کافی است آنلاین باشم.

معلم‌های دنیای آنلاین

یکی از دوستان توی کامنتی در shahinkalantari.com یکی از جملات قدیمی خودم را نقل کرده بود.

این جمله را این روزها چقدر بهتر می‌توان حس کرد:

«زندگی در دنیای آنلاین نیاز به معلم های تازه ای دارد که هنوز کسی به هوش و سواد آموزش آن دست نیافته است.»

سخت و سازنده

از گفت‌وگوهای درونی من در هنگام نوشتن متنی برای انتشار:

«اگر قرار بود به اندازۀ انگشت در بینی گرداندن آسان باشد، همه انجامش می‌دادند. تو مشقت کار را می‌پذیری، و همین رشد تو را تسریع می‌کند.»

نوشتن دربارۀ رشد شخصی

نوشتن دربارۀ رشد فردی، به رشد جمعی منجر می‌شود.

از گام‌هایی که برای رشد خودتان برمی‌دارید بگویید، بگذارید ما هم روش‌های پیشنهادی شما را بیازماییم.

چگونه بر طفره رفتن غلبه کردم؟

چه کسی گفته که من به طفره رفتن از کارهای مهم غلبه کرده‌ام؟!

من فقط بعضی روزها و در لحظاتی خاص می‌توانم به طفره رفتن از کارهایی که در اولویت است غلبه کنم.

و همۀ دستاوردهای مثبت زندگی‌ام را مدیون همین لحظات هستم.

در بیشتر این لحظات پایبندی من به اولویت‌هایم ناشی از انجام گفت‌وگویی است که یک منِ من منِ دیگرم را به دورنگری و ترجیح دستاوردهای بلند مدت به لذت‌های کوتاه مدت تشویق می‌کند.

پی‌نوشت:

پیشنهاد می‌کنم به صفحۀ این دورۀ تازه نگاهی بیندازید: بی تنبلی

 

حرکت کن، حتی توی قرنطینه

از بعضی نمایشنامه‌ها گاهی تنها یک سطر برای همیشه با آدم می‌ماند:

پرنده‌ای که پرواز می‌کنه، سرما نمی‌خوره.

-اکبر رادی | آهسته با گل سرخ

دربارۀ جمله‌ورزی

عمر آدمیزاد کوتاه‌تر از آن است که به موفقیت فکر نکند.

من از شکست هم که بنویسم در خدمت موفقیت است.

در دوران بحران، در دل مصائب و شدائد روزنه‌ای هم اگر باشد با موفقیت‌خواهی گشوده می‌شود.

من فقط برای کسانی می‌نویسم که در جستجوی رضایت و موفقیت هستند، و به وضع موجود تن نمی‌دهند.

بیایید دربارۀ موفقیت بنویسیم.

پی‌نوشت ۱: وبلاگ اصلی من مثل همیشه پاربرجاست. این وبلاگ را ساخته‌ام برای انتشار جملات کوتاهم.

پی‌نوشت ۲: قالب این وبلاگ را از وبلاگ ست گادین وام گرفته‌ام. از سعید قائدی به خاطر اجرای این سایت سپاسگزارم.